چرا محتوای معکوس😎

پیشگفتار

دستیابی جوامع بشری به برقراری ارادهٔ مردم و در اختیار گرفتن دارایی‌ها، امکانات، فرصت‌ها و هر آنچه که پیش‌شرط و لازمهٔ جوامع توسعه‌یافته است، تنها هنگامی ممکن و مقدور است و خواه یا ناخواه روی خواهد داد و تاثیر اجتناب‌ناپذیر خود را بر روی حاکمان خواهد نهاد که عارضه‌ها و معضلات اجتماعی و رفتاری در میان اکثریت غالب مردم تضعیف شود و متوسط مؤثر افراد جامعه، بجای پیروی سودجویانه از ناهنجاری‌ها، در برابر آن ایستادگی کنند.

چنین اقدامی ممکن نمی‌شود و جامعه به این مرحله نخواهد رسید، مگر آنکه «شعور متوسط جامعه» به میزانی از رشد رسیده باشد و «دانایی» به میزان لازم در میان اکثریت افراد جامعه، گسترش یافته باشد. منظور از دانایی در اینجا، فقط اندوخته‌ای از اطلاعات و آگاهی‌ها نیست؛ بلکه منظور از آن، «خرد و شعور بالغ»، «درک و فهم تبیین داده‌ها»، «توانایی تجزیه و تحلیل اطلاعات و آگاهی‌ها» و «دیرباوری» در مقابل «زودباوری» است.

دانایی و شعور با ضریب هوش پیوندی مستقیم دارد.

نگاهی به وضعیت عمومی کشورها و میزان دستیابی آنان به معیارهای توسعه‌یافتگی و مقایسه آنها با ضریب هوش متوسط مردم آن کشورها نشان می‌دهد که:

۱- در جوامعی که متوسط ضریب هوش مردم بین ۸۰ تا ۹۰ است (برخی کشورهای خاورمیانه)، مردم در حال کوشش برای دستیابی به حق حاکمیت و تعیین سرنوشت خود هستند.

۳- در جوامعی که ضریب هوش متوسط مردم بیشتر از ۱۰۰ بوده است (برخی کشورهای آسیای شرقی و اسکاندیناوی)، علاوه بر اینکه به پیشرفت قابل ملاحظه‌ای در استقرار ارادهٔ مردم و گسترش رفاه عمومی رسیده‌اند، اما فکر تسلط استعماری بر کشورهای دیگر را در سر نپرورانده‌اند.

۲- در جوامعی که متوسط ضریب هوش مردم کمتر از ۸۰ است (برخی کشورهای آفریقای میانه و جنوب آفریقا)، افکار عمومی به مرحله‌ای از رشد نرسیده که چنین اندیشه‌ها و آمال‌هایی داشته باشد.

۴- در جوامعی که متوسط ضریب هوش مردم بین ۹۰ تا ۱۰۰ است (برخی کشورهای اروپای شمالی و آمریکای شمالی)، مردم تا اندازه زیادی به مقصود خود رسیده‌اند، اما در عین حال دست به رفتارهای استعماری و بهره‌کشی در کشورهای دیگر زده‌اند.

میانگین ضریب هوش مردم ایران ۸۴ است

بر اساس داده‌های ضریب هوش(در گزارش ریچارد لین[۱])، دگرگونی‌های ساختاری و دائمی در کشورهای موفق، هیچگاه بطور ناگهانی و قبل از افزایش هوش و شعور متوسط عمومی، و نیز قبل از رفع عارضه‌های رفتاری اجتماعی رخ نداده است. پس بطور خلاصه، دستیابی جوامع بشری به حق حاکمیت عمومی و هر آنچه که مفروضات جوامع توسعه‌یافته و انسان‌محور است، منحصراً با افزایش خرد و دانایی و درک متوسط عمومی، که منجر به رفع ناهنجاری‌ها و معضلات رفتاریِ اکثریت غالب مردم شود، امکان‌پذیر خواهد بود و راه‌های دیگر، مسیرهایی کمربندی، تکرارشونده، موقتی و زودگذر خواهد بود که در زمان و فاصلهٔ کوتاهی به نقطهٔ آغازین خود باز خواهند گشت.

هر شخص و مقام و تشکل و رسانه‌ای که از روی درک مسئولیت اجتماعی، در برابر سوءاستفاده کنندگان از معضلات رفتاری جامعه دست به روشنگری بزند، برای رفع آن معضلات رفتاری بکوشد و افکار عمومی را متوجه عواقب و پیامدهای آن کند، گامی در راه افزایش دانایی و در نتیجه دستیابی به جامعه‌ای آرمانی برداشته است. سرعت و بلندی این گام‌ها در قیاس با پیوستگی و تداوم آن اهمیت کمتری دارد.

چنین کوشش‌های آرمان‌گرایانه، به ناچار می‌باید با روشنگری و انتقاد دائمی و خرده‌گیری از سه جناح گوناگون همراه باشد: حاکمان، مخالفان حاکمان و افکار عمومی. چنانکه یکی از این سه جناح به دلایل مصلحت‌آمیز از گردونه روشنگری و انتقاد کنار گذاشته شوند و برای جلب توجه، به مدح حاکمان یا مدح مخالفان حاکمان و یا مدح افکار عمومی پرداخته شود؛ چرخهٔ تکرار و تداوم سلطه از کار نمی‌افتد و به شکلی دیگر به حیات خود ادامه خواهد داد.

بدیهی است که چنین جبهه‌های گسترده و متنوعی، با واکنش تند و سرکوبگرانه‌ای از همه طرف مواجه خواهد شد و هر یک از آن جبهه‌ها با نوعی ابزار سرکوبِ مناسب خود به مقابله بر خواهند ساخت. افراطیان ناآگاه و عصبی مزاج، منفعت جویان و نیز کسانی که تحمل روشنگری و نقد را ندارند از هر سو «یک چراغ روشن» را محاصره خواهند کرد. اما چاره‌ای جز این نیست و این معبری است که جز با پایمردی و فداکاری دانایان و خردمندان آن جامعه، و جز با از خود گذشتگی سیاسیون دلسوز و روشنفکران و رسانه‌های آگاه به مسئولیت اجتماعی کوبیده و هموار نمی‌شود.

رسانه‌های امروز، هم تاریخ‌ساز هستند و هم تاریخی برای فردا. تمامی کسانی که به هر شکلی دستی بر قلم و زبانی برای بیان دارند، جایگاه ترکیبی مصلحان اجتماعی و تاریخ نویسان گذشته را دارا هستند که به لطف دانش و فنون امروزی، از پیله وابستگی به دربار پادشاهان رها و آزاد شده‌اند. موقعیتی ممتاز از ترکیب مصلحان اجتماعی و مورخان که مشابه آن هیچگاه در تاریخ بشر وجود نداشته است.

آنچه که امروزه هر کس به هر شکلی و در هر جایی می‌نویسد و می‌نگارد،
کوششی برای آرمان‌های امروزِ آنان و نیز تاریخی برای آیندگانشان است.

اگر این نوشته‌ها و آثار با درک مسئولیت اجتماعی و منافع همگانی و با رویکرد و روشنگری واقع‌بینانه و غیر احساساتی توأمان باشند و در برابر سوءاستفاده از ناهنجاری‌های اجتماعی از خود مقاومت و ایستادگی نشان دهند، به وظیفه خود در قبال نسل امروز و آینده عمل کرده و جامعه‌ای شکوفا و تاریخی راستین برای آیندگان برجای می‌نهند که آنان می‌توانند برخلاف امروزیان از گذشته خود درس بگیرند و اشتباهات مکرر و دیرین را تکرار نکنند.

و اگر چنین رویکردی در پیش نگیرند،
معاصران و نسل‌های آیندهٔ خود را دچار گمگشتگی و سرگشتگی خواهند کرد
و سرنوشت آنان را قربانی منافع زودگذر امروزین خود خواهند نمود.


۱.«ضریب هوشی و ثروت کشورها» نام کتاب بحث انگیزی است که در سال ۲۰۰۲ منتشر گردیده است. نویسندگان این کتاب دکتر ریچارد لین، استاد روان‌شناسی دانشگاه اولستر در ایرلند شمالی، و دکتر تتو ون‌هانن، استاد علوم سیاسی دانشگاه تمپر در فنلاند هستند.(بیشتر بدانید)

متاسفانه در چند سال اخیر، مطالب و موضوعات زیادی می‌بایست نوشته و منتشر می‌شدند که نشدند. واهمه‌ای از تنگناها و تعدی‌های رایج در یک محیط افراطی، عقب‌افتاده، متحجر، واپس‌گرا، رشدنیافته و رو به انحطاط، در میان نیست. آنچه موجب نگرانی است، ترکیب معضل قبلی با سواستفاده‌هایی است که عده‌ای از قشریون، قومیون، ارتدادیون، ملحدون و دیگر انحصارطلبان از اینگونه مطالب می‌کنند. شرایط غامضی است که نه می‌توان سکوت کرد و نه می‌توان حرف زد.

آری جوامعی که به آینه سنگ می‌زنند، جوامعی که جنایات تاریخی خود را کتمان یا توجیه کنند و مثل اغلب جوامع دیگر مسئولیت عمل خود را نپذیرند و احساس و ابراز شرمساری نکنند، سرنوشت تلخی پیش رو خواهند داشت. اهمیت این مطالب و مطالب دیگری که توقیف یا بایکوت شدند، هنگامی آشکار خواهد شد که بسیار دیر خواهد بود.

مقدمه

به باور من و سایر فرهنگ دوستان و بزرگان و صاحب‌نظران ایرانی، جامعه امروز ما در وضعیتی بسیار هشدار دهنده و در مرزهای خطرات بسیار جدی قرار گرفته است. بطوری که تمامی شواهد نشان از آشفتگی در جامعه، فروپاشی فرهنگی و گواه از گسست عمیق نسلی و هویتی در میان جامعه مخصوصا نسل جوان کشورمان را دارد.

متاسفانه در حالی که دشمنان خارجی و رقیبان منطقه‌ای ایران از هر ابزاری برای نابودی انسجام و یکپارچگی ملی ایرانیان بهره می‌برند و از اختلاف‌افکنی زبانی/قومی گرفته تا اختلاف افکنی مذهبی برای اهداف شوم ضد ایرانی خود سود می‌جویند. وضعیت جامعه ما در یک بزنگاه تاریخی قرار گرفته است.

وضعیت جامعه امروزمان به باور من، فرهنگ دوستان صاحب‌نظران هشدار دهنده و در مرزهای خطرات بسیار جدی قرار گرفته است. بطوری که نشان از فروپاشی فرهنگی آن هم بخاطر گسست نسلی و هویتی کاملا مشهود است.

نشانه‌ها را می‌توانید در مباحث زیر مشاهده نمایید.

سلسله نشست‌های نقد و اندیشه (وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات)

مطالبی بالا را چه بخواهید یا نخواهید؛ چه دوست داشته باشید، چه نداشته باشید؛ چه قبول داشته باشید، چه نداشته باشید؛ چه خوشحال شدید، چه ناراحت؛ تمامی این مطالب تا حدودی-با توجه به معذوریت‌هایی که وجود دارد-سعی نموده‌اند که وضعیت امروز جامعه و واقعیت‌های زیر پوستی آن را به زبان بی‌زبان بخوبی بازگو کنند و نسبت به آنها هشدار دهند.

شرایط کنونی و وضعیت جامعه از نظر دولت‌مردان

متاسفانه تحت شرایطی که اساسا تمامی سرمایه‌های اجتماعی جامعه در حد صفر قرار گرفته است و

دارند، اتفاقی بسیار ناگوار و ناخوشایند در حال به وقوع پیوستن است. باتاسف برخی از تغییرات زیر پوستی که در نسل‌های جوان ایران شکل گرفته است، دیگر دارد بصورت اپیدمی در میایند.

چه دوست داشته باشید، چه نداشته باشید، چه قبول داشته باشید، چه نداشته باشید، تغییرات زیر پوستی مختلفی در نسل‌های ایران شکل گرفته است و دارد اپیدمی می‌شود.

ریشه و علت اصلی آن نصیحتی است که نادر شاه افشار در وصیت‌نامه اش به ما کرده است!

هکوطنم من سیاسی نیستم، حکومتی نیستم، تنها یک شهروند عادی قانون‌مدار ایرانی و یک کنشگر فرهنگی هستم. خیلی صریح و بی‌تعارف هم بگویم که برای من کاملا بی‌اهمیت است، اگر همه شما بخواهید با نوشته‌ها و مطالب من مخالفت کنید، زیرا شما همه مردم جامعه نیستید و مباحث من نیز به هیچ عنوان ارتباط مستقیمی با مباحث حساس و حاشیه‌دار سیاسی/جناحی/اعتقادی ندارد.

الان طاغوتی، زد انقلاب هستم!

با تاسف برخی از ایرانی نماهای از خود (هویت) بیگانه که ژست خود روشنفکرپنداری و مد جهان‌وطنی چپگرای خویش را پیوند زده‌اند به ناسزا و تحقیر و توهین به تاریخ، فرهنگ کهن، بزرگان و عوام و نفی ایران دوستی و با تحریف حقایق و ترویج عقاید و تفکرات پوچ و عوام‌گرانه در میان نسل جوان، این گونه دارند درخت کهنسال میهن را از درون تهی کرده و تیشه بر ریشه خود می‌زنند.

از طرف دیگر تمامی کنشگران جامعه مدنی و فرهنگی وظایف مشخصی دارند از جمله به استقلال فکری و عملی معتقد باشند و استقلال خود را حفظ نمایند، بی‌طرفانه عمل کنند و پایبند به قوانین منجمله قانون اساسی کشور باشند. پس تحت این شرایط باید حقیقت را شفاف بیان کنند.

وضعیت جامعه امروزمان به باور من، فرهنگ دوستان صاحب‌نظزان هشدار دهنده و در مرزهای خطرات بسیار جدی قرار گرفته است. بطوری که نشان از فروپاشی فرهنگی آن هم بخاطر گسست نسلی و هویتی کاملا مشهود است. از طرف دیگر تمامی کنشگران جامعه مدنی و فرهنگی وظایف مشخصی دارند از جمله به استقلال فکری و عملی معتقد باشند و استقلال خود را حفظ نمایند، بی‌طرفانه عمل کنند و پایبند به قوانین منجمله قانون اساسی کشور باشند. پس تحت این شرایط باید حقیقت را شفاف بیان کنند.